العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
167
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
« و چون وحى كرد به حواريون ، 111 - المائده » و بمعنى الهام در باره آدمى رسيده « و وحى كرديم به مادر موسى . 7 - القصص » و در باره جانوران ديگر خاص نحل است زجّاج گفته : روايت است كه نحل نام اين جانور شده براى اينكه خدا عسل را كه از شكمش برآيد به مردم بخشيده ، و ديگرى گفته واژه نحل مذكر آيد و مؤنث و در لغت حجاز مؤنث است و خدا تعالى هم آن را مؤنث آورده ، و چنين است هر جمعى كه مفردش با تاء است و بدان كه زنبور عسل دو نوع است : يكى در كوهها و بيشهها باشد و هيچ كس وارس او نباشد و دوم در خانه مردم و در زير پرورش آنان و مقصود خدا از اينكه « برگير از كوهها و درختان خانها » نوع يكم است و از اينكه فرمود « و از آنچه سقف بنديها » نوع دوم ، و همانا فرمود : بعضى از كوهها و بعضى درختها . چون زنبور عسل در هر جا لانه نسازد بلكه در جايى كه او را سزد و در باره آن اختلاف دارند برخى مردم گفتند : دور نيست اين جانوران را خردى باشد و امر و نهى خدا بدانها آيد ، ديگران گفتند : چنين نيست بلكه خدا طبعى بدانها داده كه چنين حالاتى دارند « پس بخور از هر ميوه » . در كتب طب ديدم كه خدا تعالى چنان اين جهان را تدبير كرده كه در هوا نم لطيفى پديد گردد در شبها و بر برگ درختان نشيند و گاهى پراكنده شود بر برگ و گل درختها و گاهى فراوان باشد كه صمغى از آن فراهم شود چون ترنجبين كه چون نمى از هوا آيد بر برگ درختان برخى زمينها فراهم گردد و محسوس است ، و بخش يكم همانست كه خدا به زنبور عسل الهام كرده كه آن ريزهها را از گلها و برگ درختها برگيرد و بخورد و چون سير شود بار ديگر از آن ذرهها بدم گيرد و بلانه آورد و در آن نهد كه گويا ميخواهد پس انداز كند براى خوراك خود ، و چون بسيارى از اين ذرات نمناك فراهم گردند همان عسل باشند . و برخى مردم گويند : زنبور عسل از گلها و برگهاى خوشبو خورد و در شكمش عسل شود و آن را قى كند و گفته يكم خردمندانهتر و با بررسى جورتر است ، زيرا